تبليغاتX
240

سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی

ما را ز سر بریده می ترسانی

ما گر زسر بریده می ترسیدیم

در محفل عاشقان نمی رقصیدیم

در محفل عاشقان خوشا رقصیدن

دامن زبساط عافیت برچیدن

در دست سر بریده ی خود بردن

در یک یک کوچه کوچه ها گردیدن

سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی

مارا ز سر بریده می ترسانی

ما گر زسر بریده می ترسیدیم

در محفل عاشقان نمی رقصیدیم

هرجا که نگاه می کنم خونین است

از خون پرنده ای گلی رنگین است

در ماتم گل پرنده می موید و گل

از داغ دل پرنده داغ آجین است

فانوس هزار شعله اما در باد

می سوزد و سرخوش است و چین واچین است

یعنی که به اشک و مویه خود گم نکنی

از عشــــق هر آنچه می رسد شیرین است

سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی

مارا ز سر بریده می ترسانی

ما گر زسر بریده می ترسیدیم

در محفل عاشقان نمی رقصیدیم

در آتش و خون پرنده پر خواهد زد

بر بام بلند خانه پر خواهد زد

امشب که دوباره ماه بالا آمد

می آید و باد پشت در خواهد زد

یک ساقه ی سبز در دلم خواهد کاشت

مهتـــاب بر آن شبنم تـر خواهد زد

صد جنگل صبح در هوا می شکفد

خورشیـــــد به شاخه ها شرر خواهد زد

سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی

مارا ز سر بریده می ترسانی

ما گر زسر بریده می ترسیدیم

در محفل عاشقان نمی رقصیدیم

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 13:58 توسط ادم بزرگ تنها |

چقدر خوب ادم روزهاي زندگيش رو جايي ثبت كنه

همين الان دلم از عالم و ادم گرفته بود

داشتم وبلاگم رو بعد از ماه ها مي خوندم متني ديدم مربوط به روزهاي دستگيريتون

واي خداي من اون روزها از خدا هيچي نميخواستم جز ازادي شما

و حالا دارم قر مي زنم

خداي بزرگ براي ازادي حتي مشروط سرورم ازت ممنونم

خدايا ممنونم

ممنون

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 13:40 توسط ادم بزرگ تنها |

دلم از كسي گرفته كه ميخوام براش بميرم

خدايا دلم از دست تو گرفته تويي كه اندازه همه نفسهام دوستت دارم

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 13:30 توسط ادم بزرگ تنها |

هو الحی

امشب دلم بدجور گرفته سرم هم که حسابی درد می کرد دیگه به طور کامل کلافه شده بودم نمی دونم دیدی وقتی می رسه از اینکه هیچ عشقی نداری کلافه ای یعنی در وقاع از اینکه دلت واسه عشق یگانه هستی خدای عزیز تنگ شده کلافه ای اما چون نمی دونی چطور بری بغل خدا اون وقت به چیز هایی کوچیک بند می کنی منم امشب اینجوری شدم

خدایا خیلی دلم برات تنگ شده دلم شور می زنه

خدایا این 5 شنبه خبر مهمی تو راه هست خدایا تو می دونی ما چه التهابی داریم

خدای من

رب من می دونم این ها همه نقشه الهی هست تو این جریان هدایت الهی مدد یار ما باش

الهی اگر تو نباشی هر نگاهی تیری بر قلب ما الهی به حق یا ستارت که من و خودت فقط می دونیم که تو اون 12 روز چه معجره ها که نکرد ...

یا ستار مرا بپوشان از چشم و تیر رس نا مجرمان

خداوند حامی من است ....

خدایا به حمایتت محتاج تر از همیشه هستیم کمکم کن


+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 23:26 توسط ادم بزرگ تنها |

هوالحی

سلام خداوند بر تو

امشب بعد از اون شب سیاه دستگیری تون اولین شبی هست که دوباره می نویسم

از دل تنگیم از اینکه چقدر دلم براتون تنگ شده از اینکه حکم بچه هایی رو داریم که پدرشون رفته مسافرت بهشون یکسری تکالیف رو داده بچه ها سعی کردن خوب باشن . می دونن خیلی هم کامل تکالیفشون رو انجام ندادند اما دیگه صبر وتحملشون تمون شده دلشونه باباشون رو می خواد دلشون واسه خواهر و برادر های زندانیشون تنگ شده دلشون واسه خدایی که این دنیا رو با همه زیباییش افریده تنگ شده و ...

پدر بیا خونه خواهش می کنم

بچه هات بدجور دلتنگ هستند.....

+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 23:22 توسط ادم بزرگ تنها |

من براي تو مي خونم هنوز از اين ور ديوار

خورشيد رو از ما گرفتند شكر شب ستاره پيداست از نگاه ما جرقه صد تا فانوس جلودار

من براي تو مي خونم بهترين ترانه ها رو

دل ديوار رو بلرزون تازه كن خلوت ما رو

هم غصه بخون با ما تو اين قفس بي من لعنت به چراغ سرخ لعنت به چراغ سبز




+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 0:33 توسط ادم بزرگ تنها |

از صبح كه با دعوا واوقات تلخي تقريبا انداختيم بيرون مثل هزاران صبح ديگه و با داغون كردن من خودت رو اروم كردي تاهمين الان بي تابم

خيال نكن با يه تك زنگ و رو خوش شبانه كه هي سعي مي كردي يه جوري خودت رو تو دلم جا كني همه چي يادم رفت..

من كه دلم نمي ياد ازت گلگي كنم ولي ................

هيچي نمي تونم بگم

فقط مي گم بازيه روز ديگه من رو خراب كردي

تقصير خودم هست وقتي خدا داشت سوال مي كرد نبايد تو رو انتخاب مي كردم

اصلا تو تو چي ديدم كه انتخابت كردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 1:50 توسط ادم بزرگ تنها |

من نه عاشق هستم

 و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من 

من خودم هستم

و یک حس غریب

که به صد عشق و هوس می ارزد.

 

شاعر؟؟؟؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 22:7 توسط ادم بزرگ تنها |

اگه يه روز حسابي كلافه هستي

نمي دوني چي كار كني /اعصابت از همه جا خورده دلت مي خواد داد بزني يا گريه كني

حالا اون وسط يه مسير رو اشتباه مي ري يا اينكه ماشين خراب ميشه بايد بقيه راه رو يه ماشين ديگه بگيري

يهو فرياد نزني و گله كني ها هيچي نشده يكم اروم باش اطراف رو نگاه كن احتمالا همين گوشه ها اسم يا تابلو يه موسسه رو مي بيني كه چندين ماه دنبال اين هستي ادرسش رو پيدا كني ولي حالا يهو همه كارهات راه مي افته

حالا مي توني دلي دلي كنان واسه خودت بري خونه

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 21:48 توسط ادم بزرگ تنها |

دارم كار ميكنم بايد يه متنرو ويرايش كنم

متن از بس عميق و در مورد يه گلي هست جو زده مي شم يك خط مي خونم نيم ساعت زار مي زنم

نتيجه اخلاقي

جنبه نداري متن نخون

نتيجه اخلاقي 2

لطفا به روزنامه 1 مراجعه فرماييد.......................

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 3:18 توسط ادم بزرگ تنها |